چند توصیه برای ارتباط بهتر
۱ -هنگام صحبت کردن به شنوندهتان نگاه کنید و ۲-پشت سر هم و به طور مداوم صحبت نکنید گاه گاهی مکث کنید که شنونده فرصت سوال یا اظهار نظر را پیدا کند.
سعی کنید خودتان را جای شنونده بگذارید و احساساتتان را در نظر بگیرید.
واضح روشن و بدون ابهام صحبت کنید، تن و آهنگ صدای خودتان را تغییر دهید. موقع صحبت کردن خیلی حاشیه پردازی نکنید و موضوع را پیچیده نکنید کوتاهترین و راحتترین راحتترین مسیر را پیدا کنید .
مطمئن شوید که چه چیزی را ارائه میکنید.
آیا با حالات بدنی شما و زبان بدن شما هماهنگ است و نهایتاً علائم آشفتگی شنونده را در نظر بگیرید.
اگر احساس میکنید که او خسته است و حوصلهاش سر رفته اجازه بدهید حرف بزند یا یک کار عملی انجام دهد یا استراحت کند یا موضوع بحث را عوض کنید بعضی وقتها به شاگردان خود میتوانید وقت نقاشی بدهید.
یکی از تکنیکهای خوب برای برقراری ارتباط گوش دادن فعالانه است.
شنیدن یک عمل غیر ارادی است که در پی آن فرد یک سری محرکهای شنیداری را دریافت میکند ولی پاسخی به آنها نمیدهد. مثلاً وقتی که در کلاس نشستهاید صدایی از بیرون میآید و به گوشتان میرسد اما توجه نشان نمیدهید به صدا به این میگویند شنیدن دریافت اصوات ولی بدون پاسخ.
شنیدن پیش نیاز گوش دادن است اگر نشنوید نمیتوانید گوش دهید.
گوش دادن فعالیت ارادی و انتخابی است. در آن پاسخ دهی وجود دارد یعنی محرکهای شنیداری را دریافت میکنید تعبیر و تفسیر میکنید ادراک هم میکنید که خودش دو نوع است گوش دادن منفعلانه یعنی غیر فعالانه و گوش دادن فعالانه از لحاظ کیفیت یک مقدار بالاتر از شنیدن است.
وقتی از روی ادب به صحبتهای دیگران گوش میدهید یا موسیقی در رادیو را گوش میکنید اینها منفعلانه است .
ارتباط صورت میگیرد و معنا هم به آن اضافه میشود. وقتی صدا برسد و معنا دهی شود به این میگویند گوش دادن منفعلانه اما گوش دادن فعالانه گوش دادنی است که فرد صدا را دریافت میکند و توجه انتخابی دارد و معانی اش را هم درک میکند نهایتاً سعی میکند پیامها را به خاطر بسپارد و بعضی وقتها به صورت کلامی و غیر کلامی به آن پاسخ میدهد بنابراین فرق بین گوش دادن منفعلانه و فعالانه میزان توجه انتخابی است که فرد نشان میدهد میزان درک و ادراک آگاهانه فرد است میزان به خاطر سپردن فرد است میزان پاسخگو بودن فرد است.
در گوش دادن منفعلانه بخشی از ذهن ما درگیر است. حواس پرتی زیادی داریم و اما در گوش دادن فعالانه کل ذهن ما درگیر لحظه حال است و حواس پرتی کمتر است.
در گوش دادن منفعلانه ما ظاهراً گوش میکنیم ،اما حواس مان جای دیگری است یعنی همه اطلاعات دریافت نمیشود.
ولی در گوش دادن فعالانه ما سر و پا گوش هستیم پیام میآید و دریافت میشود درک میشود و پاسخ داده میشود به این میگوییم فعالانه گوش دادن فعالانه انواع مختلفی دارد که برای ما گوش دادن ارتباطی بیشتر مهم است.
یک نوع گوش دادن آموزنده است و هدف اصلی درک و فهم سخنان فرد گوینده است .صحبت معلم با دانش آموزان که آنها گوش میکنند.
یک نوع گوش دادن گوش دادن لذت بخش است برای لذت بخش واکنش هیجانی وجود دارد که در این قسمت نحوه ارائه صوت نوع استنباط ما در اسوات تاثیر دارد و همچنین تجربیات قبلی ما تاثیر دارد.
اجرای موسیقی ،لذت بردن از بحث و جدل تلویزیونی، لذت بردن از تئاتر،گوش دادن تشخیصی است.
گوش ما حساسیت زیادی نسبت به آهنگ و تغییر صدای فرد دارد.
زیر و بمی صدا افرادی که در مورد صوت و گویندگی در کلام چه در موسیقی و غیره داوری میکنند میتوانند مبنایی باشند برای گوش دادن آموزنده.
و یک نوع گوش دادن گوش دادن انتقادی است.
در این نوع گوش دادن ما به دنبال تامین و انتخاب از طریق دریافت اطلاعات هستیم. مراکز خرید، در اجتماع ،خانواده ،محل کار. مثلاً آگهی تلویزیونی .بخری یا نخری می آید یا به سخنرانیها گوش میکنیم و نقد میکنیم.
ما با گوش دادن ارتباطی کار داریم و مد نظر ماست. هدف از گوش دادن ارتباطی بهبود ارتباط است. سعی بر اینکه فضا طوری ایجاد شود که فرد به راحتی صحبت کند به راحتی اطلاعات را ارائه کند و تبادل اطلاعات صورت بگیرد.
معمولاً روانشناسها ،مشاورهها، درمانگرها این ارتباط برایشان مهم است.
سه نکته کلیدی در گوش دادن ارتباطی وجود دارد
۱- توجه و تمرکز
۲- حمایت و تایید
۳- درک احساسات طرف مقابل
توجه و تمرکزخیلی مهم است و باید ارتباط چشمی باشد.
تکان دادن سر و لبخند زدن و استفاده از آهان و اهم باید در توجه و تمرکز باشد.
حمایت یعنی صحبت فرد را قطع نکنید و موضوع گفتگو را تغییر ندهید نصیحت نکنید و گاهی سکوت کنید و همین سکوت میتواند حمایت باشد.
درک احساسات گوینده همان همدلی است یعنی بتوانیم از زاویه و دیدگاه طرف مقابل به قضیه نگاه کنیم.
در این صورت است که شما گوش دادن فعالانه را مورد استفاده قرار دادید.
افراد چون افکار غلط دارند ارتباطاتشان دچار مشکل است بعضی افراد چون اعتقاد دارند در گوش دادن مشکل ندارند فکر میکنند شنونده بهتری هستند.
اگر وجود دارد به خاطر این است که دیگران خوب گوش نمیکنند خودشان را گوش دهنده میبینند. تحقیقات نشان داده اگر فرد بخواهد به خودش نمره صفر تا ۱۰ بدهد که آیا شنونده خوبی است میانگین نمره هفت و نیم است.
دیگران یک دهم و ۴ یعنی من مشکل ندارم در گوش دادن بقیه مشکل دارند
بسیاری از مردم شنیدن و گوش کردن را یکی میدانند که این اشتباه است. که فرق دارد در گوش دادن فعال توجه و تمرکز و ادراک و واکنش متقابل وجود دارد.
بسیاری از مردم فکر میکنند به اشتباه که خوانندههای خوب شنوندههای خوبی هم هستند ممکن است به هم ربط داشته باشند اما همیشه به این معنا نیست و همبستگی بالاست ولی همه خانوادههای خوب شنونده خوب نیستند. در خواندن خوب نقطه ویرگول تصویر تعیین کننده درک ماست اما در گفتار نحوه ارائه نحوه مکس نحوه بیان نحوه حرکات سر و بدن و ژست تاثیرگذار است و میتواند ربط داشته باشد اما حتماً تعیین کننده نیست.
بسیاری از مردم اشتباه فکر میکنند که افراد باهوش شنوندههای بهتری هستند اما در واقعیت برعکس است معمولاً آدمهای باهوش دوست دارند حرف بزنند تا گوش کنند.
دیگر این است که توان گوش دادن فعالانه با افزایش سن بهبود پیدا میکند. تحقیقات نشان داده که هر چقدر سن بالاتر میرود عملکرد ارتباطی آنها پایین میآید چرا چون یک سری مشکلات حافظه و شنوایی و برقراری ارتباط و غیره به وجود میآید.
بعضیها فکر میکنند یادگیری گوش دادن فعال سخت است یادگیری مهارتها به خودی خود سخت نیست به کارگیریاش سخت است و نیاز به تمرین دارد.
ما حوصله نداریم، نیاز به دقت و تجربه داریم و ما این کارو انجام نمیدهیم.
عادتهای بد گوش دادن
۱-تمرین صحبت کردن: در بسیاری از مواقع در تعاملات اجتماعی ما به جای اینکه به دیگران گوش کنیم همش داریم فکر میکنیم چه پاسخی بدهیم.
یعنی پرهیز کنید از این کارها عادتهای بد گوش دادن یعنی این کارها را انجام ندهید.
۲-مقایسه کردن: ما در تعاملات با دیگران دائماً داریم مقایسه میکنیم کدام بهتر صحبت میکند کدام خوشگلتریم کدام با کلاستریم کدام باهوشتریم، کدام و غیره و این باعث میشه که ما همیشه خوب گوش نکنیم.
۳- قضاوت کردن و برچسب زدن: اگر در تعاملات اجتماعی برچسب بزنید و از کلماتی مثل احمق کودن و غیره استفاده کنید طبیعی است که به حرف دیگری گوش نمیدهید و مدام در حال پیش داوری کردن هستید.
4- قیافه حق به جانب گرفتن است و اینطور ترجمه شده در خیلی از موارد در تعامل با دیگران ما مدام دنبال این هستیم که دیگران را متهم کنیم چون حق به جانب ماست و به آنها گوش نمیدهیم که این یکی دیگر از موانع است
۵- صحبت کردن در زمانی که باید گوش کنیم
فرهنگ ما شرایطی را فراهم میکند تا گوش کنیم اما یادمان باشد با گوش کردن اطلاعات بیشتری دریافت میکنیم با داد و هوار از گوش دادن و دریافت اطلاعات باز میمانیم.
خدا یک دهان و دو تا گوش داده است بنابراین باید دو برابر گوش کنیم اما متاسفانه برعکس است.
۶- قطع کردن حرف دیگران: چون فکر میکنند چیزی که میخواهند بگویند مهمتر است آنقدر روی افکار خودشان تمرکز دارند که نمیتوانند خودشان را با دیگران وفق بدهند تا حرفها قطع شود و در مناظرهها دقت کنید آنها حرف همدیگه میشوند که اصلاً درست نیست.
۷- ما چیزی را که دوست داریم میشنویم نه چیزی که واقعیت است
۸- داشتن افکار غالب و کلیشهای بعضی از افراد افکار کلیشهای یا جذبی دارند وقتی یک پیام متضاد میآید چون نمیخواهد باورش را به چالش بکشد گفتار را نادیده میگیرد و هرچیز توجه و تمرکز را مختل کند به گوش دادن فعال صدمه میزند.
بین زن و مرد در گوش دادن تفاوت وجود دارد، معمولاً مردها کلی درک میکنند اما زنها تک تک صداها را تحریک میکنند درک آقایان نیمکره راستی است و نیمکره چپیها تحلیلی هستند آقایان منطقی گوش میکنند و زنان ارتباطی برمیگردانند به هویتشان چون خانمها اول رابطه برقرار میکنند اول خانمها ارتباط برقرار میکنند بعد هویت شکل میدهند اما آقایان اول هویت شکل میدهند و بعد ارتباط برقرار میکنند به همین دلیل گفتار آقایان بیشتر مستقیم است. مثلاً در مهمانی میگه الان موقع رفتنهها اما خانوم بیشتر جملاتش این شکلی است وصفی است خب حالا نوبت این رسیده که بریم یا نریم .جملهاش وصفیست آقایون مستقیم و امری صحبت میکنند ولی خانمها معمولاً از نصفه و نیمه مثل من نمیدونم من مطمئن نیستم و غیره استفاده میکنند و همچنین خانمها حرف دیگران را بیشتر قطع میکنند نسبت به آقایان
روشهای گوش دادن موثر
۱-به طرف مقابل دقت کنیم و توجه کنیم بهش نگاه کنیم تماس چشمی داشته باشیم بله آهان و آهان و متوجه میشوم و لبخند و غیره استفاده کنید یکم به طرف او متمایل شوید و تمایل ژستی و جسمی داشته باشید از نشانههای غیر کلامی برای گفتن استفاده کنید حتی لبخند هم بزنید.
۲- سوال کنید. برای جمع آوری کردن اطلاعات ،سوالات باز آدم را تشویق میکند به حرف زدن به جای اینکه بگوییم مدرسه کجاست که بگوید اینجا بگوییم از مدرسه چه خبر؟
سوالات بسته تک جوابیست اما سوالات باز بیشتر توضیح میدهند.
۳- به فرد مقابل خود بازخورد دهید. وقتی بازخوردی میدهید یعنی به حرفهای او گوش میکنید کلماتش را خلاصه کنید جملاتش را به او برگردانید و فیدبک دهید بازخورد به شما کمک میکند تا به فرد بفهمانید که منظورش را فهمیدید یا خیر.
گوش دادن در این زمان فعالانه است و علاوه بر موارد فوق سعی کنید زمان صحبت کردن همراه با موضوع پیش بروید و صبر کنید صحبت طرف مقابل تموم شود و بعد صحبت کنید. گفتههایتان را به وضوح بیان کنید و روی جنبههای مثبت تاکید کنید در حرف زدن.
در زمان صحبت کردن از ضمیر من استفاده کنید و از تعمیم بیش از حد پرهیز کنید همیشه و هرگز خیلی استفاده نکنید و نهایتاً نصیحت نکنید چون خیلیها از نصیحت کردن خوششان نمیآید.
ما نباید خشممان را فرو ببریم و اگر احساسی داریم به صورت قاطعانه آن را بیان کنیم.
موانع ارتباطی:
۱- قضاوت کردن: وقتی یک نفر حرف میزند و شما عقاید خودتان را به زور به او میقبولانید و یکی می آید میگوید تو موضوع را داری بزرگ میکنی.
۲- ارجاع دادن به خویشتن: فرد با شما صحبت میکند شما بلافاصله به جای گوش دادن سعی میکنید به یک موضوع مشابه پیدا کنید به خودتان نسبت دهید و این باعث میشود فرد احساس ناکامی کند و احساس بیاهمیتی بهش دست میدهد.
۳-بی توجهی به احساسات طرف مقابل
در این مواقع احساسات طرف مقابل رو نادیده میگیریم یک نفر مثلاً رنجیده از یکی دیگر میاد با شما صحبت میکند شما به جای اینکه گوش کنید بهتر است بهش بگویید چقدر تو نامردی و نصیحت کنید کمک نمیکند به این فرد و بهش میگویید اصلاً ولش کن بیا برویم فوتبال بازی کنیم. موضوع رو عوض میکنید و بحث رو منطقی میکنیم اینجور کارها باعث میشود آدمها از هم دور بشوند گفتن ناراحت نباش ناراحت نباش درست میشه اینا همشون حال به هم زنن . بعضی وقتها دست کم گرفتن موضوع چیز مهمی نیست این برای همه پیش میاد خودتو ناراحت نکن
معلوم است که اینها موانع برقراری ارتباطن و دقیقاً اینجا باید همدلی کنی میفهمم چقدر رنجیدی یعنی ادامه بده درک میکنم که این موضوع خیلی تو را رنجانده .این یعنی ادامه بده و اینها همدلی است.
۴-قطع کردن صحبت طرف مقابل:
پیوسته سوال میکند و پیوسته حرفش را قطع میکند که طرف مقابل دیگر نمیخواهد ادامه دهد.
۵- ارائه راه حل: همین که حرف دیگران را میشنود شروع میکند به راه حل دادن
مثلاً می گوید ازش معذرت خواهی بکن و برو دکتر باهاش حرف نزن راه حل می دهد و اینها باعث می شود فرد دیگه ادامه ندهد .اگر هر روز بگویم آهان هر روز داره غیبت میکنه و غیر ارتباط موثر با ارتباط معمولی فرق دارد.
۶- مسخره کردن: خیلی وقتها ما میگوییم در ارتباط .این بامزهترین چیزی بود که من شنیدم پروفسور بالاخره با این کار ارتباط را قطع میکنید.
۷- تهدید کردن: جملهای که با اگر بکنی یا اگر نکنی شروع بشود میتواند تا حدی تغییر رفتار را ایجاد کند اما نهایتاً به قطع رفتار منجر میشود.
برچسب زدن« نامگذاری» وقتی فردی کاری میکند ما برچسب میزنیم تو دیوانهای بابا مگه خولی احمق یعنی ارتباط را باید تمام کنیم.
سبزیهای ارتباطی ما سه دسته هستند
پرخاشگرانه، منفعلانه و قاطعانه
برای هر کدام از ما یکی از این ها قالب است
سبک منفعلانه:
فرد خیلی با نیازهای خودش کار ندارد و به راحتی خواستههای دیگران را میپذیرد.
حتی اگر به ضررش باشد. به اینها سلطه پذیر میگویند.
دل مشغولی اصلی این افراد این است که ترک و طرد نشوند.
از هر نوع برخورد با دیگران اجتناب میکنند.
این افراد همیشه حق را به دیگران میدهند چون خیلی برای خودشان ارزش قائل نیستند و مدام میخواهند دیگران از آنها راضی باشند، از آنها انتقاد نکنند و همه را می خواهند راضی نگه دارند.
به طور ساده به حقوق خودشان بی توجه هستند.
احساسات عقاید و افکار خودشان را بیان نمیکنند و به دیگران اجازه میدهند به حریم خصوصیشان تجاوز کنند. حقوقشان را پایمال کنند احساساتشان را نادیده بگیرند و در ظاهر آدمی صبور متواضع و مهربان و از خود گذشته به نظر میرسند. اما در باطن از اینکه مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند و حقوقشان پایمال شده ناراحتند و احساس درماندگی میکنند، خیلی مضطرب هستند و قادر به پذیرش مسئولیت نیستند.
اعتماد به نفس این افراد پایین است و نیازهای دیگران را به نیازهای خودش ترجیح میدهند.
در هنگام ارتباط با دیگران اضطراب دارند چرا چون مدام میخواهند دیگران را راضی نگه دارند و این افراد در زمان حرف زدن مدام وول میخورند و مدام نفس عمیق میکشند بریده بریده صحبت میکنند و دستهاشون رو به هم میمالند.
حرکات زائد از خودشان نشان میدهند و وقتی مشکلی پیش بیاید به جای حل مسئله به دنبال پاک کردن صورت مسئله هستند و خودشان را سرزنش میکنند و انقدر پیش میروند تا خودآزاری میکنند و جنبه مازوخیسمی پیدا میکنند.
در هنگام تعارض سعی میکنند حس ترحم دیگران را برانگیخته کنند تا از تعارض فرار کنند .وقتی صحبت میکنند در چشم دیگران نگاه نمیکنند و در مهمانیها کاملا ساکت و گوشهگیر هستند و زمانی که از کسی ناراحت هستند به جای اینکه به او بگویند، همه را در دل خودشان میریزند و سعی می کنند آنها را فراموش کنند البته هیچ وقت فراموش نمیکنند.
این افراد هرچه بیشتر سعی میکنند که فراموش کنند بیشتر حالشان بد میشود و این ناراحتی مدتها آنها را آزار میدهد.
این افراد انقدر حرص میخورند و حرص میخورند و حرص میخورند که یک دفعه از یک جا طغیان میکند و میزند بیرون.
پیام ارتباطی که افراد منفعل به دیگران میدهند این است:
من خوب نیستم شما خوب هستید
چون این افراد خودشان را خیلی کم در نظر میگیرند و خودشان را دست کم میگیرند، در مقابل دیگران را خیلی مهم میدانند و هدف اصلی رفتارشان این است که دیگران راضی باشند به هر قیمت ممکن هر رنج و عذابی را به تن میخرند و دست به کاری میزنند که دیگران طردشان نکنند.
یکی از دلایل رفتارشان این است که افراد خیلی از حق و حقوق خودشان آگاه نیستند و برای اینکه مودب به نظر برسند خودشان را تسلیم خواستههای دیگران میکنند چرا؟
چون این افراد ابراز وجود و اعتماد به نفس را نشانه بیادبی خودشان در نظر میگیرند. نشانه بینزاکتی خودشان در نظر میگیرند و می گویند اگر نشان بدم دیگران مرا دوست ندارند.
این افراد مهارت نگفتن را ندارند و معمولاً سرگردانند معمولاً کارهایشان را نیمه کاره رها میکنند و در زمان صحبت کردن قدرت بیان خودشان را ندارند و از یک شاخه به شاخه دیگر میپرند موضوع را عوض میکنند، صدایشان خیلی میلرزد و دائماً از شما معذرت خواهی میکنند و مدام میگویند معذرت میخواهم پوزش میخواهم خیلی من من میکنند و ظاهرشان خمیده سر به زیر و شانه های افتاده دارند.
وقتی از آنها درخواست میکنیم اینطور جواب میدهند:
هر طور شما صلاح میدانید
برام فرقی نمیکند
هر چیز شما گفتید
هر چیز آقا گفت
نتایج چیست؟
به خاطر اینکه این فرد از خود گذشتگی میکند از او تعریف و تمجید میکنند را دوست دارد
اگر شکست هم بخورد باز اطرافیان از او حمایت میکنند چون خودش هم خیلی تصمیم گیرنده نیست و نبوده است.
معمولاً پیامدهای منفی، مثل احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، احساس خودکم بینی، نارضایتی از خویشتن در فرد شکل میگیرد تا اطرافیان به این نتیجه برسند که به راحتی میتوانند این فرد را فریب بدهند و معمولاً این افراد کاندیداهای اصلی مصرف مواد هستند.
در رفتار پرخاشگرانه که یک سبک ارتباطی است فرد دنبال احقاق حق خود است. و حقوق دیگران را زیر پا میگذارد.
فقط حقوق و نیازهای خودش مهم است، فقط احساسات خودش مهم است و راحتی حق و حقوق دیگران را نادیده میگیرد.
مدام با دیگران رقابت میکند و همیشه میخواهد پیروز میدان باشد و همیشه فکر میکند حق با اوست و اگر مشکلی پیش بیاید دیگران را علت مشکلش میداند.
در حرفهایشان واژه باید زیاد است و از این کلمه زیاد استفاده میکنند.
این افراد خیلی زود عصبانی میشوند و این عصبانیت را هم خودشان زود نشان میدهند خصومت در نگاه آنها کاملا مشهود است و در هنگام صحبت کردن خیلی بد صحبت میکنند. به راحتی حرف دیگران را زود قطع میکنند و هنگامی که با آنها مخالفت میشود زود برانگیخته میشوند و شروع میکنند به داد و فریاد، زمانی که با آنها موافقت میشود خیلی زود هم عصبانیتشان فروکش میشود. افکار اساسی این افراد این است که فقط دیدگاه ما درست است،اصلا تحمل مخالفت و انتقاد را ندارند، خیلی خودخواهند و خودشان را برتر از دیگران میدانند.
خیلی راحت به دیگران برچسب میزنند و معمولاً دیگران را تحقیر میکنند و مورد تمسخر قرار میدهند و توهین میکنند.
پیامی که به دیگران میدهند این است: من خوب هستم شما خوب نیستید.
اینجا یعنی هرچی من میگویم درست است و هرچی من فکر میکنم درست است خیلی شما مهم نیستید عقاید و احساسات شما مهم نیست هدف اصلی افرادی که پرخاشگری میکنند برنده شدن به هر قیمتی است.
یعنی در هر شرایطی می خواهند برنده شوند.
هدفشان امتیاز گرفتن و داشتن تسلط است و سعی میکنند دیگران را تسلیم خواستههای خودشان کنند.
معمولا نسبت به انگیزههای دیگران نگاه بدبینانه دارند و همیشه پیش دستی میکنند که مبادا محکوم شوند. باور زیربنایی این افراد این است من شما را اذیت میکنم تا شما فرصت اذیت کردن من را پیدا نکنید.
با صدای بلند صحبت میکنند و نابهنجار صحبت میکنند.
صحبتشان پر از نیش و کنایه است و دیگران را تهدید میکنند. باعث دلسردی و ناامیدی دیگران میشوند با برچسب زدن و تهدید کردن و تحقیر کردن دیگران سعی میکنند به خواستههای خودشان برسند ممکن است در کوتاه مدت به خواستههایشان برسند، ولی در دراز مدت دیگران تحمل نمیکنند .کم کم طرد میشوند و اطرافشان دیگر کسی باقی نمیماند چون از آنها بیزار میشوند و دامنه اجتماعی اش محدود میشود. روابط بین فردی اش مختل میشود چون دشمن تراشی کرده است و آرامش دیگران را سلب کرده است و بعضیها پرخاشگری را با انفعالشان ترکیب میکنند.
جمعبندی
چرا رفتار منفعلانه میکنیم؟ ترس از تایید نشدن ،ترس از انتقاد شدن ،فرار از تعارض.
مهارتهای جرأت ورزی نتیجهاش چیست؟
فقدان اعتماد، احساس خشم ،احساس ناکامی ،از دست دادن کنترل ،رفتار پرخاشگرانه، کاهش احساس ارزشمندی.
دلایل رفتار پرخاشگرانه
ترس از شکست نداشتن اعتماد نداشتن قدرت دستکاری دیگران تشویق شدن نتیجهاش چیست؟
تعارض در روابط بین فردی عدم احترام به دیگران و طرف مقابل افزایش استرس خشونت نرسیدن به نتیجه.
دلایل رفتار جراتمندانه چیست ؟احساس خوب در مورد خودمان داشتن ،احساس خوب در مورد دیگران داشتن، ایجاد احترام متقابل کاهش صدمه، صادق بودن با خودمان و با دیگران.
نتایج رفتار جراتمندانه : تقویت روابط، احساس کنترل ،مصمم بودن ،روابط بین فردی مناسب، اما متاسفانه بعضی وقتها برچسب پررو میخوریم.