طبق نظریه عقلانی عاطفی آلبرت الیس، مشکلات انسان از رویدادها و امور خارجی سرچشمه نمیگیرد، بلکه ناشی از برداشتهای فرد از آن امور و رویدادهاست.
این به این معناست که هر فردی با توجه به افکار و اعتقادی که دارد به محرکهای بیرونی پاسخ می دهد و با توجه به مشاهدات، برداشتها و ارزیابیهای خود از یک رویداد مشخص نوع رفتارش تعیین می شود.
بنابراین تغییر رفتار هر فرد مستلزم تغییر نگرشها افکار باورها و ارزیابی خود فرد است.
آلبرت الیس معتقد است: آدمی از نظر زیستی استعداد زیادی برای تفکر معقول و نامعقول دارد و میتواند بر اساس افکار نامعقول خود، زندگی را برای خود و دیگران ملال آور سازد. الیس اعتقاد دارد که سلامت روانی و بلوغ عاطفی برای هر فردی بسیار مهم است و باعث برقراری تعادل میان اهمیت دادن به نظر خود و نظر دیگران است. از دیدگاه الیس تقریباً همه انسانها دارای تمایل فطری به ایجاد آشفتگی عاطفی در خود هستند و افکار غیر منطقی را به خویشتن تلقین میکنند. هدف الیس از مطرح کردن این نظریه این است که به افراد کمک کنیم تا افکار نامعقول خود و باورها و نظام اعتقادی نامعقول خود را شناسایی کنند و به کمک درمانگر به درمان بپردازند.
این بدین معناست که برای رسیدن به آرامش در زندگی مون به صورت اصولی به تغییراتی اساسی در درون و وجود خودمان نیازمندیم و به دلیل فطری بودن انسان برای ماندن در حال بد باید به این موضوع آگاه باشیم و تلاش کنیم برای تغییر نگرش و افکار خود تا زندگی بهتری را در این دنیا تجربه کنیم.
طبق نظریه واقعیت درمانی ویلیام گلاسر انسان دارای ۵ نیاز عمده میباشد که موجب تعامل او با محیط میگردد.
این نیازها عبارتند از: نیاز به بقا، نیاز به تعلق، نیاز به قدرت، نیاز به سرگرمی و یادگیری، نیاز به آزادی.
در این نظریه پذیرش مسئولیت رفتار اهمیت زیادی دارد و همچنین به بحث درباره دو نوع هویت شکست و موفق می پردازد و او معتقد است هویت هر کس حاصل تصوراتی است که فرد از خودش دارد و گلاسر بیان میکند که علاوه برآن انسان نیازمند احساس ارزشمندی است و اگر فرد دارای رفتارهای ناسازگار و اختلالات روانی است، ناشی از غیر مسئول بودن اوست در این نظریه ما به عنوان مشاور، مراجع را با رفتار درست و نادرست آشنا کنیم و به او کمک میکنیم تا از طریق واقعیت درمانی مسئولیت رفتار خود را بر عهده بگیرد.
یک پاسخ
عالی